رضا قليخان هدايت

1642

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اگر سخاوت بايد كفش به روز عطا * چو بحر گوهرپاش است و ابر زرافشان ز بس كشيدن زر عطاش مانده شد است * چو پاى [ پيكان ] دو دست خازن و وزان به آب ماند شمشير تيز او گر ز آب * سرشته باشد از آتش [ زبانه‌زنان ] بخواب ماند نوك سنان او گر خواب * چو در تن آيد جان را ز تن كند عريان كند به تير چو زنبورخانه سندان را * اگر نهند بر آماجگاه او سندان و له ايضا سرو ديدستم كه باشد رسته اندر بوستان * بوستان هرگز نديدم رسته بر سرو روان بوستانى ساختى تو بر سر سرو سهى * پرگل و پرلاله و پرنرگس و پرارغوان بوستانى كاندرو لؤلؤ گهر دارد غلاف * بوستانى كاندرو گل مشك دارد سايبان نرگس سيراب يا بى اندرو وقت تموز * لالهء خودروى بينى اندرو وقت خزان اى بهار خوبرويان چند حليت كرده‌اى * تا چنين آراسته بر سرو بردى بوستان من ز لاله زعفران كردستم اندر عشق تو * اندرين گر نيك بنديشى شگفتى بيش از آن بوستان بر سرو بردن گر بياموزى مرا * من بياموزم ترا از لاله كردن زعفران در مدح سلطان گويد همىكند به گل سرخ [ بر ] بنفشه كمين * همىستاند سنبل ولايت نسرين بنفشه و گل و نسرين و سنبل اندر باغ * به صلح بايد بودن بدوستان نه بكين